#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_529


- شب خیر.

یکم که گذشت به طرفش برگشتم ... خوابش برده بود اما من اصلا خیال خوابیدن نداشتم. تا صبح هزار بار صحنه ای رو که دیده بودم رو مرور کردم و اشک ریختم. با روشن شدن هوا از جا بلند شدم. یه نگاه به صفحه ی گوشیم انداختم. آریان بود ... چقدر تو همین یه روز هم دلم هواش رو کرده بود ...

درست وقتی که آدم بد ترین بد و بیراه ها رو به عشقش میگه ... وقتی میگه دیگه دلم نمی خواد ببینمش ... دیگه دوسش ندارم ته ته ته دلش می دونه که اینا همش حرفه که میزنه و برعکس بیشتر از همیشه دلتنگش.

تو لحظه آخر دکمه اتصال رو زدم. دلم نیومد نگرانم بمونه هر چند باهام بد کرد. با صدایی که از ته چاه می اومد گفت:

- کجایی تو دختر؟ نگرانی دارم می میرم.

هیچی جواب ندادم. فقط اشکم دوباره روی گونه هام جاری شد.

آریان: بخدا من بهت خیانت نکردم. فقط صبر کن توضیح بدم.

باز هم هیچی نگفتم فقط تند تند نفس می کشیدم تا صدای گریه ام بلند تر نشه.


romangram.com | @romangram_com