#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_506
- نه اول می خوام به آریان بگم ... بعد مامان اینا.
سوگل: او چه صبری داری تو ... می خوای تا شب که آریان میاد صبر کنی؟
- چاره ای نیست دیگه. می خوام خوشحالیش رو از نزدیک ببینم.
سوگل: به نظر من که به بهونه اینکه واسش نهار ببری برو آموزشگاه و بهش بگو.
فکر بدی نبود. یه جور سورپرایز بود واسش ... حیف پدرجون ایران نبود وگرنه می تونستم خوشحالیش رو از نزدیک ببینم. تصمیم گرفتم شب که آریان برگشت خونه با هم بهش زنگ بزنیم و خبر نوه دار شدنش رو بهش بدیم. یه نگاه به ساعتم کردم. کلی وقت داشتم.
- سوگل تو هم میای کمکم؟
سوگل: معلومه که میام مامان پری ... مگه من میذارم تو دیگه دست به سیاه و سفید بزنی؟
***
یه نگاه به ظرف غذا انداختم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com