#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_496

با بشگونی که آریان از پهلوم گرفت دقیقا فهمیدم شاهین چی چی آورده. از اون طرف پویان دستم رو کشید و به سمت بچه ها برد. شانس ندارم حالا یه امروز این آریان بد بخت باید تموم دوستای خونوادگی و اجدادی ما رو ببینه. دستم رو از دست پویان بیرون کشیدم و به آریان خیره شدم.

با عصبانیت بهم نگاه کرد و به طرفم اومد. دستم رو گرفت و همونطور که دندون هاش رو بهم می فشرد گفت:

- می کشمت اگه تا آخر شب ازم جدا شی. فهمیدی؟

حق داشت دیگه. منم اگه سیما دست آریان رو می گرفت و انقدر که پویان به وجود آریان بی اهمیت هستش سیما هم من رو نادید می گرفت جفتشون رو می کشتم بعد تیکه تیکه می کردم که باعث تسلی وجودم شه ... یعنی همچین آدم خشنی هستم من ...

آروم سرم رو تکون دادم. اما بدم نمی اومد رفتارش با سیما رو تلافی کنم. هرچند خیلی مراعات حال من رو می کرد. با هم دیگه به سمت شاهین و شادی که به دوقلو های افسانه ای معروف بودن رفتیم. شاهین دستش رو بطرفم گرفت اما وقتی خواستم دستم رو از دست آریان بیرون بکشم و باهاش دست بدم درد خیلی بدی توی دستم پیچید.

محکم دستم رو توی دستش گرفته بود و می فشرد. بزور لبخندی بهش زدم و خواستم دستم رو از دستش بیرون بکشم که این بار بیشتر فشرد. با خارج شدن کلمه «آخ » از دهنم شاهین رو به آریان گفت:

- بیخیال داداش با خانومت دست نمی دیم. ارزونی خودت ... این تحفه چی داره آخه؟

وبا صدای بلند با شادی خندیدن. بی خیال وجود آریان و تریپ مودبی شدم و گفتم:

- کووفت. هر چی باشم از تو خیلی سر ترم.

romangram.com | @romangram_com