#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_456

یه نگاه به انگشتر کردم و از دستم درش آوردم و دماغم رو جمع کردم و گفتم:

- بگیر بگیر ... نخواستم. برو به زنت هدیه بدلی بده. شوهرم واسم طلاش رو می خره.

قیافه اش رو مظلوم کرد و گفت:

- خو پری پول نداشتم. تازه بدل بدل هم که نیست نقره ست و بعد اضافه کرد:

- تازه اون شوهرت هیچی حالیش نیست هر کاری واست می کنه از تقلب های منه.

دوباره انگشتر رو توی دستم کردم و گفتم:

- آها حالا بهتر شد.

آریان و پدرام با صدا به این حرکتم خندیدن اما با به صدا در اومدن دوباره ی زنگ بحثمون قطع شد و با آریان به استقبال خونواده ی عمه خانوم رفتیم.

با باز شدن در سیما و عمه خانوم وارد سالن شدن. بعد از روبوسی تعارفشون کردم که بنشینن اما آریان قبل از اینکه بنشینند رو به سیما گفت:

romangram.com | @romangram_com