#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_431


زدم به بازوش و گفتم:

- دیوانه ... هر چند اونبار که بهت گفت با سارا رفتم کوه لجم گرفت ازش اما این بار تقلب خوبی داده.

و با صدای محکمی گفتم:

- قربونش بشم من ...

آریان: چشم نمی خواد دیگه انقدر قربون صدقه داداشت بری ... پیاده شو که حسابی گرسنه م.

دست به دست آریان وارد رستوران شدم. عاشق این محیط بودم. باغی پر از درخت که تخت هایی با فاصله هر گوشه اش بود. موسیقی سنتی گذشته شده بود و آبشار مصنوعی که صداش با صدای موسیقی ترکیب جالبی ایجاد کرده بود و آرامش بخش بود.

به طرف تخت همیشگی رفتم. یه تخت کوچیک پشت تعدادی از درخت های بلند ... گارسون اومد و سفارش غذا رو دادیم.

آریان تکیه داد و بادی به غبغب انداخت و گفت:


romangram.com | @romangram_com