#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_410
یه جام دیگه هم برداشتم تا به آریان بدم. به طرفش رفتم و جام رو به دستش دادم که با چشم های گرد بهم نگاه کرد.
قبل از اینکه بخواد حرفی بزنه جام خودم رو سر کشیدم که مزه بدی دهنم رو پر کرد و قیافه ام در هم رفت. با صدای آریان که می گفت:
- پری چیکار کردی؟
تازه فهمیدم چه زهرماری رو خوردم اما دیگه دیر شده بود.
حس می کردم بدنم داره گرم میشه. آریان دستش رو دورم انداخت سعی کرد به خارج باغ ببرتم. خداحافظی مختصر و سریعی با ترابی کرد و به محض خارج شدن از محوطه باغ بغلم کرد و سریع به طرف ماشین حرکت کرد. حسابی از کولی گرفتن از آریان خوشم اومده بود. احساس می کردم پر از انرژی ام. ناخودآگاه دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم:
- ا تند نرو ... کیف میده بذار بیشتر طول بکشه.
لبخندی بهم زد که معنیشو نفهمیدم و گفت:
- با خودت چیکار کردی خانوم مهندس؟ هان؟
گیج نگاهش کردم. سرم رو روی شونه اش گذاشت و زیر لب گفت:
romangram.com | @romangram_com