#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_386
آخی چقدر دلم واسش ضعف رفت. گونه اش رو بوسیدم و گفتم:
- خیلی خوبی آریان
مست نوازش های آریان شده بودم و سریعا خوابم و برد وفقط زمزمه ای از آریان که می گفت:
- نه بهتر از تو که این مدت تحملم کردی.
رو شنیدم.
صبح با احساس خفگی از خواب بیدار شدم. انقدر خوابم می اومد که نگو ... خواستم چشمام رو ماساژ بدم اما نشد. یه نگاه به دستام کردم. زیر دست های آریان گیر افتاده بود. توسط آریان محاصره شده بودم. یکم تکون خوردم و خواستم دستش رو از دورم باز کنم که اون هم از خواب بیدار شد و با دیدن وضعیتمون گفت:
- معذرت می خوام.
منم که کلی ذوق مرگ شده بودم گفتم:
- نه بابا این حرف ها چیه؟ خواهش میشه. اشکال نداره.
romangram.com | @romangram_com