#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_384

- آها!

آخی بچه ام این چیزا حالیش نمیشه. زن تو خونه شون نبوده دیگه همین میشه.

با دیدن پد توی دستم بالاخره دو زاری کجش افتاد و این بار محکم تر گفت:

- آهان ... آهـان. خب اشکال نداره عزیزم. خودتو ناراحت نکن.

جونم اعتماد به نفس. یعنی فکر می کرد من ناراحتم واقعا؟ آخ اگه می فهمید همش فیلمه چی می شد؟ گیج به اطراف نگاه کرد و گفت:

- من الان باید چیکار کنم عزیزم؟ برم مسکن بیارم؟

وای نه ... بیخود و بی جهت قرص می خوردم که چی؟ دوباره صدام رو آروم وشبیه افراد مریض کردم و گفتم:

- نه من خوبم. نگران نباش. اگه بخوابم خوب میشم.

سریع دستش رو گذاشت پشت کمرم و به طرف اتاق بردم. آروم روی تخت خوابیدم. ملحفه ای روی بدنم انداخت و گفت:

romangram.com | @romangram_com