#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_376

- بعله ... میریم شام می خوریم بعد هم پریناز خانوم این لباس هایی رو که واسش گذاشتم رو تخت می پوشه. مگه نه؟

همونطور که پاهام رو تکون میدادم واسش ابرو هام رو بالا انداختم و با صدای کشیده ای گفتم:

- نـوچ

واسه اینکه حرصم رو در بیاره پوزخندی زد و گفت:

- حالا می بینیم.

دست به سینه شدم و گفتم:

- باوشه. می بینیم ...

نزدیک میز نهار خوری از بغل آریان پایین اومدم و روی صندلی نشستم. آریان هم مشغول کشیدن ماکارونی واسه ی هر دومون شد. بشقاب بزرگی رو پر از غذا کرد و گذاشت وسط میز ... به خیال اینکه همش رو واسه ی من کشیده گفتم:

- اوو چه خبره؟ اینکه خیلی زیاده واسه من ...

romangram.com | @romangram_com