#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_358
با توقف ماشین چشمام رو باز کردم و با صدای بی حالی گفتم:
- رسیدیم؟
ماشین رو خاموش کرد و گفت:
- بله خانوم خانوما. پیش به سوی یه روز دو نفره عالی ...
با کسلی از ماشین پیاده شدم و همراه آریان به سمت دریا رفتیم. هنوز چند قدم بیشتر راه نرفته بودیم که با دیدن تابلوی مخصوص پاراسل بود ایستادم و گفتم:
- کجا میریم؟
به تابلو اشاره کرد و گفت:
- مشخص نیست؟
خابالودگی از یادم رفت و داد زدم:
romangram.com | @romangram_com