#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_329
دلم می خواست روز به روز بیشتر عاشقم شه و بعد زندگی جدی مون رو شروع کنیم. باید از کار های کوچیک شروع می کردم. مثل لباس پوشیدن طوری که آریان خوشش بیاد. این مدت همیشه جلوش مثل غریبه ها لباس می پوشیدم. ولی دیگه نمی خواستم این طوری باشم. دیگه آریان شوهرم بود. یه نگاه به کمد لباس هام انداختم.
تاپ صورتی رنگم رو از کمد بیرون آوردم. بین دامن هام نگاه کردم تا بهترینشو انتخاب کنم. یه دامن که تا زانو می رسید ... سفید با گل های خیلی کمرنگ صورتی رنگ تاپی که انتخاب کرده بودم. این دامنم رو خیلی دوست داشتم. مخصوصا به خاطر اینکه یه ربان هم شکلش هم داشتم.
لباس ها رو پوشیدم و ربان رو دور سرم به حالت تل بستم. خوب شده بود. موهای لختم رو هم ریختم اطراف صورتم و شونه کردم. صندل هام رو پام کردم. حوصله آرایش کردن نبود. یه رژ صورتی جیغ زدم و یکم خط چشم ... یه نگاه به آینه کردم. خوب شده بودم. یکم رژ گونه هم زدم و از اتاق خارج شدم.
از راهرو یه نگاه به سالن انداختم. پشت به آشپزخونه روی مبل نشسته بود و کارتون پاندای کونگ فو کار رو می دید. یکی نبود بهش بگه ماشاا ... واسه خودت پاندایی شدی اونوقت هنوز کارتون نگاه می کنی؟ آروم وارد آشپزخونه شدم. عین خیالش هم نبود می خوایم بریم ماه عسل و شدید تو بحر تلویزیون بود.
بسته چیبس رو خالی کردم توی ظرف و کوبیدم روی میزی که جلوش قرار داشت و جیغ زدم:
- آریـان؟
ریلکس کوسن رو گذاشت زیر سرش و رو مبل دراز کشید و گفت:
- جون آریان؟ چته جوجو؟ یه روز کار کرده ببین چطوری خسته شده.
romangram.com | @romangram_com