#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_321


- خنگ خدا نفهمیدی؟

گیج گفتم:

- نه والا

لیوانش رو گذاشت روی میز و گفت:

- من ... من ... می خوامش.

با زبونش روی لبش کشید تا تر بشه و ادامه داد:

- یعنی ما جفتمون همدیگه رو دوست داریم.

هنگ کردم. پدرام دوستش داره؟ از کجا می دونه سارا هم دوستش داره؟ یعنی با هم حرف زدن؟ چشمامو ریز کردم و دقیق نگاهش کردم و گفتم:


romangram.com | @romangram_com