#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_285


به محض اینکه دوباره از آریان خواست عسل دهنم بذاره انگشتش رو دو دور توی ظرف چرخوند و با کلی عسل گذاشت تو دهنم. حالم داشت بهم می خورد اما چون فرصت تلافی داشتم حرصم نگرفت.

نوبت من که شد از شانس خوبم سیما اومد کنار سفره ایستاد که اخمای آریان تو هم رفت. دیگه داشت حرص منو در می آورد. یکم عسل برداشتم و گذاشتم تو دهنش و آروم گفتم:

- کوفتت بشه بی چشم رو .

با این حرفم لبخندی مهمون لب هاش شد و روی دستم رو بوسید.

سیما بهمون نزدیک شد و تبریک گفت. بعد هم یکی یکی اقوام بهمون تبریک گفتن . آریان هم به قسمت مردونه رفت. باز همه دست می زدن ومی رقصیدن. سارا وسوگل هم مدام دور و بر من می چرخیدن.

- سارا تو نمی خوای از من دور شی؟ نه؟ چه نقشه ای داری واسم؟

سارا: به جون خودم نقشه ندارم.

- پس چیه؟


romangram.com | @romangram_com