#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_280
با تعجب نگاهم کرد و از ماشین پیاده شد. منم پایین اومدم و همون طور که دامنم رو بالا گرفته بودم روی زمین نکشه گفتم:
- دستت رو بکن زیر صندلی. چشماتم ببند.
بیچاره آریان حسابی گیج شده بود. مظلوم گفت:
- پری بخدا دیرمون میشه. شیطونیات رو بذار بعدا هر جور خواستی تلافی کن اما الان نه.
لبام رو جلو آوردم تا ناراحتیمو نشون بدم و گفتم:
- خب گوش بده دیگه
چشماش رو بست و دستش رو کشید زیر صندلی. بلند گفتم:
- آفرین آفرین همون جاست. برش دار برش دار.
جعبه رو به دستش گرفت چشماش رو باز کرد. با خوشحالی گفتم:
romangram.com | @romangram_com