#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_246

باز جدی شد و گفت:

- پری زیاد وقت نداریم دوستت رو یه جوری بپیچون بریم خرید.

- نمی تونم بذار عصر می ریم دیگه.

آریان: رو حرف من حرف نزن ضعیفه کلی کار داریم.

- ا آریان خب بعد با تو میام دیگه

با صدایی که تهش خنده بود گفت:

- باشه عزیزم هر چی تو بخوای. خدانگهدار

منتظر جواب من نشد و گوشی رو قطع کرد. وای بد بخت شدم باز این گفت هر چی تو بخوای. خدا به دادم برسه.

به اطرافم نگاه کردم. سوگل نبود. پشت سرمو نگاه کردم با تلفن حرف میزد ومی خندید. بهش نزدیک شدم. باز صدای تلفنم بلند شد. دکمه اتصالو زدم. مامان بود.

romangram.com | @romangram_com