#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_132

به بدختی موبایلمو نگه داشتم و به سمت اتاق رفتم یه مانتو و شلوار تنش کردم و شالم انداختم روی سرش.





خدایا کمکم کن...





ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــ





سارا:





چک چک چک چک چک...آروم لای پلکامو باز کردم جلوی چشمام تار بود یه بار دیگه پلک زدم بهتر شد همینجوری پلک زدم تا آخرش تصویر روبروم صاف شد، احساس کردم دستم توی دست کسیه بغل دستمو که نگاه کردم علی رو دیدم که سرشو گذاشته روی تخت و خوابش برده و دست منم محکم گرفته...

موهاش روی صورتش ریخته بود و فوق العاده جذاب شده بود...موهاش مشکی و لختش باعث می شد آدم هوس کنه دستشو توشون فرو ببره و نوازششون کنه...حدود 5 دقه منتظر شدم از خواب بیدار بشه ولی انگار نه انگار دلمم نمیومد بیدارش کنم...بالاخره دلم بر عقلم پیروز شد دستمو خیلی نرم و آروم از دستش در آوردم و فرو کردم توی موهاش و نوازششون کردم خیلی با حال بود...یه دفه سرشو بلند کرد و دست منم لیز خورد اومد روی لباش...وای قلبم چرا بندری می زنه؟

عین منگلا داشتم نیگاش می کردم که یه دفه دستمو بوسید و توی دستاش گرفت و با صدای بمی گفت:

romangram.com | @romangram_com