#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_125
علی:
عصبی بودم سارا که نمی دونستم الان کجاست اینم از احمد بی شعور که می دونه امشب حالم خوش نیست مورد برای من می فرسته.کلافه برگشتم که نگام با یه جفت نگاه طوسی گره خورد، سرجام خشکم زد.
یا خدا این که سارائه!!!!!!!!!!!
اینجا چی کار می کنه؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
وای وای وای وای تازه فهمیدم چه گندی بالا اومده ، دلم می خواد گردنشو بشکنم دختره ی مزخرف...
تعجبم جاشو به عصبانیت داد ، تند تند نفس می کشیدم.
اما سارا پوزخندی زد و گفت:
به به سلام آقای شایسته نه نه ببخشید جناب سرگرد
جناب سرگردشو با طعنه کشش داد.
کیفشو پرت کرد روی میز و همونطوری که دور اتاق راه می رفت گفت:
شوهر عزیزم پلیس بوده و من خبر نداشتم!!!!!!!!!!!!
پنهان کاری چیز خیلی بدیه عزیزم می دونستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
دیگه ظرفیتم تموم شد و گفتم:
سر و وضعتو درست کن می ریم خونه.
romangram.com | @romangram_com