#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_131

نه بی شوخی میای چندساعت زودتر ازجشن بریم خرید .تازه باید کادوهم بخرم .

آره عزیزم خودم هم لباس ندارم بازار واجبم !

پس تافردا

تافردا

گوشی روگذاشتم .

دوباره مشغول تحقیقم شدم .اماقبلش فلشم روبه لب تاب وصل کردم وآهنگ روپلی کردم .همیشه عادت داشتم موقع کارکردن بالب تاب آهنگ گوش بگیرم همین جورکه مطالب تحقیقم روتایپ می کردم آهنگ روهم که صداش روزیادکرده بودم وتوی کل خونه می پیچید زمزمه می کردم .

چشمای تو توحس وحال خوب من دست داره

نگاه من به سمت چشمای توی بن بست داره

کنارتوهرچه محاله داره ممکن می شه

بابودنت دلخوشیهام دو....با...ره ......مزمن.....می..

سلام

ازدیدن کیان که روبروم ایستاده بود وداشت بالبخند یه جورخاصی نگام می کرد اینقدرهول کردم که اون سلام ناخوداگاه ازدهنم پرید .بعد سریع صدای آهنگ روکم کردم که بالبخند گفت:

romangram.com | @romangram_com