#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_129
اصلاً حال وحوصله ی جشن رفتن رونداشتم .امامرضیه خانم درجواب من که گفتم بهتره که فقط خودمون باشیم وجشنی به اون معنی نباشه گفته بودکه چون عروسیمون ساده بوده برای اینکه حداقل فامیل بامن آشنا بشن ویکم هم حال وهوامون عوض بشه تعداد کمی ازفامیلای درجه یک رودعوت میکنه تاجلسه ی معارفه ای هم برای من باشه.
باحالت کلافه ای بلندشدم وتوی کمدلباسام رونگاه کردم .هیچ کدوم چنگی به دل نمی زدلباسام یازیادی کوتاه بودندویا قبلاً پوشیده بودمشون .نمی دونم بااینکه مرضیه خانم گفت فقط چندتاازفامیل نزدیک رودعوت میکنه وقرارنیست جشن بزرگی باشه اما دلم می خواست حالا که برای اولین باربود که فامیلاشون من رومی دیدند ظاهر خوبی داشته باشم .خوب یادم میادکه توی جشن نامزدی من وبهمن هم کسی ازفامیلاشون نبودندمگه تعدادانگشت شماری .
تصمیم گرفتم فردا برم خرید بااین فکر بلندشدم وبه پری زنگ زدم .
الوسلام
سلام به خوش گل خانم
خوبی پری جون
مرسی توخوبی؟
ممنون .
چه خبر؟
هیچی داشتم تحقیق می کردم که مادرشوهرم زنگ زد.
خوب چیکارت داشت؟
هیچی می خواست بگه فرداشب توخونشون تولد گرفته برای کیان .
romangram.com | @romangram_com