#عشقی_برای_کشتن_پارت_147
بعد همدیگرو درآغوش گرفتن....سفتو سخت.. محکم...
این قلباشون بود که اونارو به سمت هم جذب میکرد...مثل یه نیرو..
دوستای رز لبخندی زدن..
سهیل با شیطنت گفت:بسه...اینجا خانواده هست.
رز با صداقت گفت: بزار همه بدونن ما همدیگرو دوست داریم.
سهیل لبخندی زدو رزو محکتر فشردوگفت:..رز...ممنونم،ممنون که دوستم داری..ممنون که فراموشم نکردی..عاشقتم...
_:منم عاشقتم..منم دوستت دارم.
سهیل کلمه ای که آرزوش شده بود رو شنید...آرزویی که بخاطرش حاضر بود تاوان بده ودوماه درد دوری رو تحمّل کرده بود بخاطر شنیدن دوباره این جمله...اون لحظه بهترین لحظه زندگیش بود.
romangram.com | @romangram_com