#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_223


با بغض گفت_میخوام راجبشون بدونم...راجب داداشیام...راجب اجیام...

+بغض نکن میگم

سرشو تکون داد که ادامه دادم_از کی بگم اول؟!...

_رضا...دلم واس دیوانه بازیاش خیلی تنگ شده خیلییی

+اون که ...خندیدم با شیطنت بهش نگاه کردم..

یکی زد تا دستم...نازلی_خووو بوگو دیگه...

به غزاله نگاه کردم دو دقیقه بعد ترکیدیم از خنده..

غزالع_راست میگه بگو دیگه..

+رضا که چه عرض کنم همین چند ماه پیش خواهرمو دزید..

باوصدای بلندی گفت_چی؟

+خخخخخ بابا دومادمون شد...

باوناباوری گفت_بگو جون غزال....

+جون غزال...

_خب دیگه...

+بقیشم خودت باید بری ببینی

_بگوودیگه...

+نه دیگه شرمنده....

romangram.com | @romangram_com