#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_182
واییی وااووو واااا ...دیگه بهت نمیگم عشقم برگرد...
جدایی چشم هر دوتامونو تر کرد...
این دفعه همه باهم گفتن_واییی قلبمم....
نازلی گونمو بوس کرد گفت_تو خیلی خوب میخونی ارمیا جونی...
چون میکروفن تن لباسامون بود همه صدا رو شنیدن زدن زیر خنده... دست زدن...
با خنده گفتم _عزیزی..
به محض زمین گزاشتن نازلی...نازلی به یه سمت دوییدو به بغل یکی رفت...
یه خانومه..با تعجب داشتم بهش نگاه میکردم...
خانومه سرشو تو گردن نازلی فرو کرده بود...به خوبی میشد تشخیص داد داره گریه میکنه...
داشتم بهشون نگاه میکردم..که خانومه سرشو بالا اورد....از دیدن شخص روبه رو حس کردم خون رو رگام یخ بسته
با بهت بهش نگاه میکردم اشکاش رو گونش میریخت....حس میکردم دارم خفه میشم...غزالم...غزاله من....
غزاله...
_محمد نه...نه تو رو خدا...
محمد_ازت نظر نخواسم...گفتی حرفمو گوش میدی پس باید گوش بدی..
روبه نازلی کرد گفت_حاضری عشقم..
نازلی دستی به لباس خوشگلش کشید گفت_اورع...بلم؟..
محمد_برو...
romangram.com | @romangram_com