#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_166
حواسم به محمدو نازلی ام بود....
محمد_دیدی برنامه رو عشقم؟..
نازلی_اله جیجلم...دیدم خیلی قچنگ بودااا...
محمد_چی میخوند...یه دهن بخون ببینم...
نازلی_نشستم اینجا ژل زدم به عکسات...
به این که زندگیمون رو به غم لفت...
منو نیگا نکون یه لحظه شاید ...
کنار من نبودنت یادم لفت...
محمد_ایول عشق خودم عالی بود...
نازلی_من همیشه عالیم....عخشم...
محمد_فدات بشم من عزیز دور دونه ی من ...
سریع سیب زمینی ها رر تو ماهیتابه ریختم ...یه ربع طول کشید که درست شه...صداشون نمیومد معلوم نیست دارن چیکار میکنن باز...
سیب زمینی ها رو تو پیش دست گزاشتم...روش چنگال گزاشتم ....و گزاشتمش روی میز .
_نازلی؟محمد؟؟؟....بیاین سیب زمینی....
صدایی ازشون نیومد...وا کجان پس...خواسم از اشپزخونه برم بیرون که با دیدن رو به رو جیغ زدم....
واییی بیشعورا....رو خودشون پارچه سفید گزاشته بودنو پریدن جلوم...
خیلی ترسیدم دستمو رو قلبم گزاشتم....نازلی محمد با دیدن قیافم زدن زیر خنده....
romangram.com | @romangram_com