#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_156
مامانـی ارمیـا! ارمیاجونم...نیگا موصاحبشه..
با شنیدن حرفش وارفتم..
به دخترم که برای دیدن پدری که نمیدونه پدرشه بالاوپایین میپرید،خیره شدم،بعدرفتم..
____
نمیدونم چقدرگذشته بودکه مطلبی توی روزنامه ای که داشتم میخوندمش،توجهمو جلب کرد...
«ستاره ای که باز درموسیقی درخشید»
هیچوقت این صحنه رو یادم نمیره..
وقتی هرلحظه مطلب توشو میخوندم،حالم بدترمیشد..
ارمیای من ستاره شده بود..
آهنگاش مثه بمب کشورو ترکونده بود...
اولین باربودکه یه خواننده تازه کار،اینقدر طرفدار داره..
اولین باری بودکه این همه آدم به آهنگای یه تازه وارد گوش میدادن...
اون شب عکس ارمیا روکه تو روزنامه زده بودنو بغل کردم وتاخودصبح بیدارموندم...
هیچوقت جرأت نکردم به نازلی بگم ارمیا پدرشه...هیچوقت..
چون میتـرسـم..
چون ازوقتی بچه بود،براش آهنگای ارمیا رومیذاشتم...
به جرأت میتونم بگم همه آهنگاشو حفظ حفطم...
romangram.com | @romangram_com