#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_136
سوالی بش نگاه کردم که گفت_میدونم الان خالت بده...گفتن این حرفا حالتو بدتر میکنه...ارمیا...من...من ...میخوام برگردم خارج.....من میخوام...برم...
با صدای بلندی گفتم_چی؟؟
ملودی چشاشو باز بسته کرد گفت_ارمیا ...تو تکلیفت با خودت مشخص نیست...تو پیش منی ولی فمرت پیش غزالس....تو حتی ...توحتی گاهی اوقات منو غزاله صدا میکردی...تو عاشق غزاله نه ملودی.تو فقط خودتو گول زدی...
اروم گفتم_مگه نمیگفتی دوسم داری؟
ملودی_دوستت دارم..ولی بعنوان یه دوست...ارمیا من نمیخواسم وارد زندگیت بشم.....
پوزخندی زدمو گفتم_نمیخواستی ولی شدی؟!....
ملودی_من مجبور بودم.....نیاز یه پول داشتم ...
خیلی خودمو کنترل کرده بودم که نزنمش...با چشایی که مطمین بودم به خون نشسته بش نگاه کردم...
ملودی_ارمیا..مامانت بهم گفت وارد زندگیت بشم...گفت اگه با تو ازدواج کنم..به مال منال میرسم اونم به انتقامش...
بلند شدمو داد زدم_مامانم؟...چی داری زر میزنی؟...
ملودی بلند شد با ترس گفت_اره مامانت...من نمیتونم بیشتر از این بهت بگم...
جوش اوردمو به سمتش هجوم بردم...دستمو رو گلوش گزاشتم توپیدم بش _زر بزن...
ملودی_دارم...خفه
.میشم
داد زدم _بگو مامانم چی؟
ملودی_اخ اخ میگم ولم کن....ولم کن...
ولش کردم گفتم_بنال...
romangram.com | @romangram_com