#عشق_تو_پناه_من_پارت_591
دست به سینه وایسادمو گفتم
-نچ...
سری تکون داد وگفت
-اوهوم...پس نچ....
بالبخند تایید کردم...یه دفعه دستمو محکم کشیدو پرت شدم سمتش...محکم منو گرفتو گفت
-حالا چی نمیتونم؟
سرمو به معنیه نه تکون دادم...
دره حمومو بستو گفت....
-بازم نمیتونم؟
دلم شیطنت میخواست...با لبخند نگاش کردم که گفت
-خب دردتو بگو...این کارا واسه چیه؟
سرمو انداختم پایین...خندیدو گفت
-دیونه خودمی دیگه!!!
محمدطاها نشسته بود رو صندلیو داشت پسته میشکوند...منم داشتم موهاشو خشک میکردم...
romangram.com | @romangram_com