#عشق_تو_پناه_من_پارت_497
خندیدو سرشو اورد پایینو گفت
-تشکرت بمونه تو هتل؟
سریع برگشتم سمتش
-محمدطاها!!!
-وای خستم کردی...دقت کردی روزی چند بار اسممو صدا میکنی؟
-نه بعدا دقت میکنم!!!
دستشو گذاشت تو جیبه شلوارشو یه بروشو فرستاد بالا...
-نه خوشم اومد داری زبون درمیاری!!!ببین برو تو حرم نیم ساعت دیگه بیا همین جا کناره سقا خونه وایسا اوکی؟
چشممو به معنای تایید بازو بسته کردمو راه افتادم!!!
اروم قدم برداشتمو رفتم کفشداری کفشمو دادم...پامو گذاشتم داخل...یه باده خنکی خورد به صورتم!!!
دستمو گذاشتم رو در...اروم کشیدم تا پایین...
صورتمو چسبوندم به در...چشمامو بستم....یه نفسه عمیق...
سلام اقا...
راه افتادم...به صمته ضریح حرکت کردم...جمعیت زیاد نبود...اروم اروم قدمامو کشیدم سمته ضریح به هیجا نگاه نمیکردم الا ضریح...
romangram.com | @romangram_com