#عشق_تو_پناه_من_پارت_321

بالبخند گفتم

-نرجسه فلاحی...

-هه...هه...ندزدنت سطله نمک...

-نه یه گنده باهامه عمرا جرات ندارن!!!

-خدایی پروشدیا نرجس...

-اثراته باتو بودنه ولی محمدطاها یه چیزی بگم...

با یه لحنی که انگار میخوایم یه عملیاته سریو بهش بگم گفت

-بگو...

-مسخره...من دلم شور میزنه این نریمانو نادر...دستشو گذاشت رو دهنم

-هییسسس...هیچی نگو نمیخوام درموردشون حرف بزنیم...ازالان دارم بهت میگم تا وقتی باهمییم...یعنی تا اخره عمرمون...تا اخرین نفسمون...هیچ مشکلی تو زندگیمون راه نداره...مادرم...

مادرت...خواهرم..برادرت..

باباتو..بابامو جده ابادمون...هیچ کاری به ما ندارن...میفهمی؟

اروم سرمو تکون دادم

-پس اصلا درموردشون حرف نمیزنیم...اوکی خانومی؟


romangram.com | @romangram_com