#عشق_تو_پناه_من_پارت_258
-ببین اشرف الکی داد نزن...اقا مهدی شما هم همینطور با زدن چیزی درست نمیشه...الان دیگه اتفاقیه که افتاده این دو نفر همدیگرو میخوان الان یک ماهم هست که بهم محرمن...
صدای داده مادرش اومد
-محرمن؟با اجازه کی...به چه اجازه ای ها؟؟؟
فریبا تو با چه اجازه ای بچه منو راه دادی خونت ها؟
عمه-بد کردم؟
تو که مادرشی انداختی بیرون منم بهش پناه نمیدادم؟؟؟
خلاف شرع که نکرده...عمش بودم...دوست داشتم میذاشتم بره خیابون ول باشه با یه دختر..تو دلت میاد...من نمیتونم!!!
صدای دایی اومد دوباره
-بسه...بذارین یه دقیه حرفمو بزنم...فریبا خانوم اقا علی دستتون درد نکنه...زحمت کشیدین پدرومادری کردین در حقه این بچه ها!!!
اشرف ساکت شو دودقیقه...
من نمیفهمم تو چته...من این دخترو دیدم خانومه...ن
ماز خونه..حجابش درسته...مهربونه...محمدمیگه اخ...تب میکنه...
چی میگی تو؟
مگه همچی پوله...مگه همچی اصلو نسبه...
romangram.com | @romangram_com