#عشق_تو_پناه_من_پارت_252
-این زن داره چیکار میکنه؟
-نمیدونم عمه...الان میرم سراغش هرچی من هیچی نمیگم این داره بیشتر حرصمو درمیاره!!!
عمه جلوشو گرفت وگفت
-محمدنرو دعوا مادرته نرو جیغو داد کن...این وقته شب بری اونجا که سکته میکنه!!!
-مادر؟عمه اون مادر بود ادرس نمیداد بیان سراغم!!!
عمو یکم صداشو برد بالا
-محمد...نگو...مادرتم تورو میخواد انقدر که دوست داره نمیدونه چجوری ترو بکشه سمته خودش!!!
سامیه-بابا راست میگه داداش...مائده میگفت حاله زندایی خیلی بده...دوبار رفته بیمارستان...ازدلتنگیه تو...این کارو کرده که تو بری ببینیش.
نشست رومبل
-اخه کجای دنیا اینکارو با بچشون میکنن؟منو میخواد خوشیه منم بخواد دیگه...اصلا من باید برم شناسنامه مو بگیرم حالیش کنم محمدطاها کیه...دوباره پاشد که دستشو گرفتمو گفتم
-وایسا منم بیام تنها نرو...
عمه هم سریع گفت
-اصلا وایسا همه باهم میریم...علی پاشو حاضر شو با بچه ها بریم ببینیم حرفه حسابشون چیه؟
محمدطاها-نه عمو نمیخواد شما خودتونو دخالت ندین...
romangram.com | @romangram_com