#عشق_تو_پناه_من_پارت_228
سریع نشستم کنار دیوار که دیدم درباز شدو محمدطاها همونجور که سرشو انداخته پایین اومد تو...پاشدمو دره کمد دیواری رو باز کردم یه پتو بالش برداشتمو گذاشتم کناره دیوار..
-یدونه هم بده به من...
اروم یکی هم دراوردمو گذاشتم رو زمین...
با همون مانتو شلوار نشستم کناره دیوار که سرشو اوردبالا وگفت
-میشه بهم یه دست لباس بدی...
رفتم سمته کمدو از توش یه تیشرتو شلوار دراوردمو دادم بهش...
اومدم برم بیرون که گفت
-نمیخواد بمون تو اتاق الان میگن برای چی اومده بیرون!!!
قفله دهنم باز شد
-ولی...
اومد کنارم...زل زد بهم
-نرجس من محرمتم ...
سرمو انداختم پایین واروم رفتم تو رختخواب وخواستم دراز بکشم...محمدطاها هم داشت دگمه های پیرهنشو بازمیکرد...
همونجور گفت
romangram.com | @romangram_com