#عشق_تو_پناه_من_پارت_209
-مامان اینا که نفهمیدن؟
-نه بابا کلاس داشتم پیچوندم....زنگ زدم به کیمیا گفتم بیاید بریم پیشه داداشم...که کیمیا هم گفت اتفاقا ماداریم میریم اونجا ببینیم چیشد؟
حالا چیشد داداش؟
-هیچی رضایت نامه گرفتیم از بابای نرجس...میمونه شناسنامم که دسته باباست!!!
عمو علی که خیلی مهربون بود گفت
-پسرم تا وقتی که مامان بابات رضایت بدن نمیشه که شما اینجوری باشین حداقل یه صیغه ای بینتون خونده بشه به نظرم شما هم راحت ترین.
از خجالت سرخ شده بودم سرمو کرده بودم تو گردنم که صدای محمدطاها اومد
-اره عمو منم همینو میخواستم بگم اگه زحمتی نیست شما لطف کنیدو برامون بخونید!!!
عمو رفت تو اتاقو من استرسم رفت بالا...
چه یه دفعه ای شد!!!
این محمدطاها هم که با من صحبت نمیکنه دراین موردا...
نوید نشست کناره محمدطاها وگفت
-درد نداری؟
محمدطاها نگاشو فرستاد سمته دستشو گفت
romangram.com | @romangram_com