#عشق_تو_پناه_من_پارت_204
-بفرما دخترم وسایلاتونم بذارید تو کمد.
مرسی عمه یک دنیا ممنونتونم...شرمنده کردید.
-وای بازم شروع شد..دختر انقدر تشکر نکن.
یه دفعه جیغه سامیه بلند شدو برگشتم دیدم...اشک تو چشماش جمع شده دوییدم سمتش...
-چیشد سامیه محمدطاها اذیتت کرد؟
-نه چرا دسته داداششم باند پیچی شده؟
خودمم ناراحت شدم...
محمدطاها-بابا چیزی نیست خله...حواسم نبود کشیده شد به اهن...
سامیه اشکشو پاک کردو گفت
-اگه راست میگی باز کن ببینم.
عمه میدونست قضیه چیه وچیزی نگفتو رفت تو اشپزخونه...
محمدطاها-حالا وقتی خواستم پانسمانشو عوض کنم نشونت میدم.
عمه داد زد
-بچه ها لباساتونو عوض کنید بیاید ناهار بخوریم!!!
romangram.com | @romangram_com