#عشق_تو_پناه_من_پارت_187

بعدش من نشستم عقبو بابا نشست جلو...تو ماشین سکوته محض بود که محمدطاها جلوی بانک نگه داشتو رفت پولو برداشتو اومد داد دستم.

جلوی محضر نگه داشت...

دوتایی رفتن بالا ومن نشستم تو ماشین...

هیچی نمیگفتم...حتی اشکم نمیریختم...باورم نمیشد داره چی میشه...

نیم ساعت بعد اومدن پایینو محمدطاها دره ماشینو باز کردو پلاستیکه پولو از روپام برداشتو تحویله بابا داد واومد تو ماشین...

سرشو گذاشت رو فرمونو چندتا نفسه عمیق کشید...وسرشو بلند کرد

-تموم شد نرجس بیا جلو بشین...

مثله مرده متحرک پیاده شدمو اومدم جلو نشستم...

یه برگه داد دستمو گفت

-بذار تو کیفت...پنج ملیون براش پیاده شدم!!!

گرفتم سندمو گرفتم...

سند فروختنم وگرفتم...

سند خریدم به اندازه پنج ملیون...

سندی که پدرم امضا کرده بود...محمدطاهایی که قراره شوهرم بشه امضا کرده بود...


romangram.com | @romangram_com