#عشق_تو_پناه_من_پارت_172

سریع بلندشدم ومحمدطاهاهم پاشد

-سلام.

-سلام مامان...

یه دفعه مامانش دادزد

-شما اینجا چه غلطی میکنین؟

محمدطاها نشستو گفت

-اومدم صحبت کنم.

مامانش چادرشو دراوردو گفت

-اولا تو تو این خونه جایی نداری...دوما اگه میخوای بمونی شاید ببخشمت پس این دخترو بفرست بره خودتم بیا عذر خواهی کن تا رات بدم تو خونه!!!

ببین چه بی کسو کاره که باتو نشسته تو خونت!!!

یه دفعه محمدطاها از عصبانیت سرخ شدو بلندشد...منم سریع پاشدم

-ببین مامان من یه بار گفتم اگه منو میخوای باید نرجسم بخوای...حالا هم اومدم بگم...من نرجسو انتخاب کردم پاشین بریم خونشون و یه خواستگاری بریمو ماهم عقد کنیم بریم سره خونه زندگیمون.

اون دختری که کناره مامانش بود قه هقه زدو گفت

-بد نگذره چیز دیگه نمیخوای داداش؟


romangram.com | @romangram_com