#عشق_تو_پناه_من_پارت_169

طاها هولش داد وگفت

-خب بابا لهم کردی...

ایشی گفتو موهاشو فرستاد پشته گوشش که نگاش افتاد به من...

سرمو انداختم پایین

-سلام.

اومد جلو چشماش گشاد شده بود...

-سلام...داداش این کیه؟

محمدطاها لبخند زدو گفت

-نرجسیه منه.

یه دفعه کشیدمنو تو بغلشو گفت

-وای خدا چه ماهه...بعد هولم داد وگفت برو کناره داداش...

ناخوداگاه کناره محمدطاها وایسادم که اون با خوشحالی گفت

-خیلی بهم میاین...خیلی...یه دفعه قیافش رفت تو همو گفت

-اصلا چرا اینجایین؟


romangram.com | @romangram_com