#عشق_تو_پناه_من_پارت_146

نوید همونجور که میرفت سمته دستشویی گفت

-چیزی نیست خون زیاد از دست داده غلط نکنم میگرنشم عود کرده!

اون خانوم از اشپزخونه با یه سینی چایی بیرون اومدوگفت

-بیاین ببینم چی شده؟

همون موقع دره یه اتاق باز شدو دختری چادر بسر وبا قیافه ای خواب الود اومد بیرونو گفت

-چه خبره کاوه؟

امیر پاشدو گفت

-چیزی نیست خانومم...بیا ببین کی اومده؟

چشمای دختر باز شدو گفت

-اِ امیر توهم اینجایی؟

کاوه-دکی...نکه هیچ وقت نیست.

دختر اومد جلو ترو گفت

-سلام...وای اقا محمدطاها چش شده؟

امیر-چیزی نیست!!!


romangram.com | @romangram_com