#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_215
تک خنده ای کردم.
-دیونه.
کمربندش رو بست.
-خب پریا خانم چه خبرا؟
با یاد آوری دیشب لبخند غمگینی زدم.
-همه چی عالی عشقم.
نگاهم کرد؛ انگاری غم توی چشم هام رو دید.
-فدای دلت بشم، بعدا حرف می زنیم.
لبخندم پررنگ تر و عمیق تر شد. هیچی لذت بخش تر از این که کسی حرف ها و ناراحتی هات رو از چشم هات
بخونه، نیست.
-راهول، از داخل داشبورد پاکت سیمکارت رو در بیار.
با ذوق در داشبورد رو باز کرد.
-مرسی عشقم؛ بالاخره هر شب می تونم باهات حرف بزنم.
خندیدم.
romangram.com | @romangram_com