#عشق_و_تقدیر_پارت_255

وقتی غذام تموم شد بلند شدم و رفتم بیرون و نشستم پیش بقیه. داشتم با سوگل و هستی و سوگند حرف میزدم که صدای سپهر بلند شد:

-ای بابا... این حرفای شما خانوما کی تموم میشه؟؟

من: هروقت پاستور بازی کردن شما آقایون تموم بشه...

-خب پاستور ما تموم شد...

من: حرفای ماهم تموم شد...

-یه وقت کم نیاریااااا

دیگه جوابشو ندادم و خندیدم. سوگل پیشنهاد داد که مثل چند سال پیش بطری بازی کنیم. همه قبول کردیم که یهو فرشید گفت:

-عمرا اگه من بازی کنم...هنوز جای کتکی که رها بهم زد کبوده!

من: حقته میخواستی آب نپاشی روم...اونم وقتی بازی تموم شده...

-هرچی... من بازی نمیکنم...

سوگل رفت سمتشو دستشو انداخت دور گردن فرشید و گفت:

-فرشید جونم؟؟

فرشید: جانم؟؟؟


romangram.com | @romangram_com