#عشق_و_تقدیر_پارت_164
-خو...خوبم...
-چی شدی کوشولو؟؟
هستی : أأأأأأییییییییی...جمع کن خودتو... لوس بی معنی...
بلند شدم و گفتم :
-ببخشید بچه ها من الان برمیگردم...
و سریع رفتم توی دستشویی و همین که درو بستم اشکام بلوپ زدن بیرون حالا مگه بند میومدن؟؟!! به زور همه ی اشکامو پاک کردم و جلوی ریزش بقیه شونو گرفتم. وقتی رفتم بیرون سپهر طبق معمول مشغول فضولی کردن بود. داشت عکس بزرگی که روی دیوار... این عکسه رو من دوماهه که زدم یعنی تا حالا ندیده؟ أیی آدم هیززززززززز!!! رفتم از پشت دو تا زدم سر شونه ش و گفتم:
-آی آی آی...دید زدن ممنوع...
سپهر دستاشو برد بالا و گفت :
-ok…I’m sorry…(باشه متأسفم)
-what are you doing in my room??!(تو داخل اتاق من چی کار میکنی؟؟)
-I want see your picture…(میخوام عکستو ببینم)
(اوه... بابا فاز ما چیه؟ چه انگلیسی حرف میزنیم!)
صدای هستی در اومد...:
romangram.com | @romangram_com