#عشق_و_تقدیر_پارت_138

-رها تعریف رقص ترکی ت رو خیلی شنیدماااا بعد از اینکه کیکامون رو خوردیم باید برقصیااااا...

شروین گفت:

-رها جون حالا که میخوای ترکی برقصی یه لطفی کن یه عربی هم برقص که ما فیض کامل رو از مجلس ببریم...

توی دلم هرچی فحش بلد بودم نثارش کردم... سپهر یه نگاه وحشتناک به شروین کرد که لال شد... سپهر گفت:

-بی خود!!! مگه رها میرقصه که تو فیض ببری؟ برای من که پسر خالشم نرقصیده بیاد برای تو برقصه؟

آهااااااااااان پس بگووووو آقا دلش از کجا پره... تو غلط کردی که من جلوت نرقصیدم... اون روز یادت رفته 3 ساعت دم در وایساده بودی داشتی منو دید میزدی؟!! ولی حیف که همه ی این حرفا موند روی دلم!!! ولی خودمونیما... این سپهرم پاش بیافته رگ غیرتش مثل شیلنگ آتش نشانی قلمبه میشه!!!!! کیک خوردن که تموم شد به بهونه ی اینکه لباسم تنگه خواستم رقص ترکی رو بپیچونم که سپهر دوباره خودشو انداخت وسط و گفت:

-رها یه لباس محلی داشتی... برو اونو بپوش خیلی بهت میاد...

مگه میشد سپهر یه چی بگه من گوش نکنم؟!!! بلند شدم و رفتم لباس رو که یه شلوار محلی با یه بلیز آستین بلند و جلیقه بود رو پوشیدم... خیلی با مزه بود. یه چکمه ی بلندم همراه لباس بود که باید میپوشیدمش. اونم پام کردم و یه کلاه گرد کوچولو هم که سر لباسم و شبیه یه کاسه بود رو روی سرم گذاشتم. و رفتم پایین... همه خندیدن و گفتن که خیلی بهم میاد و بامزه شدم!! آهنگو هستی آماده گذاشته بود و تا رفتم وسط دکمه ی پلی رو زد و خودش سریع دوربین رو برداشت و شروع کرد به فیلم گرفتن. آروم با آهنگ رقصیدم.. کم کم داشت تند میشد. منم باهاش حرکاتم رو تند تر انجام میدادم. بچه ها هم با ریتم دست میزدن. سپهرم بلند شد و اومد وسط و شروع کرد باهام رقصیدن. دیگه داشتیم رقص پا میزدیم. سپهر نشست روی زمین و دست زد برام و منم دورش تند میچرخیدم و پاهام رو پشت سر هم میذاشتم. کار سختی بود و اگه دقت نمیکردی پاهات بهم گره میخورد و شوت میشدی روی زمین!!! بعد از تموم شدن رقص دو نفره مون سریع رفتم تو اتاقم و دوباره همون لباسم رو پوشیدم. رفتم پایین دیدم هستی آمادس برای باز کردن کادوها... نشستم روی کاناپه و منتظر شدم. بابا کلید یه ویلا توی کیش... هستی یه کت و شلوار خوشگل سفید و مشکی... و ... نوبت رسید به کادوی سپهر. یه سرویس برلیان خوشگللللللل بووووود. خودش گردنبندشو انداخت گردنم. و آروم گفت:

-تولدت مبارک... رهایی!!!

خندیدم و با ذوق گفتم:

-واییییییی مرررسی سپهر..

به سرویس پروانه های خوشگل و کوچولو آویزون بود. روی گردنبنده پایین تر از همه پروانه ش از اونای دیگه بزرگتر بود. خیلی ظریف و ساده بود و منی رو که اصلا از طلا خوشم نمیاد رو جذب خودش کرد.

بعد باز کردن کادوها بچه ها اصرار کردن که بلند شو گیتار بزن. با ناله گفتم :


romangram.com | @romangram_com