#عشق_شيطون_من_پارت_97
چشمام تارمیدید
خون از بینیم سرازیر شد
اه لعنتی الان نه
دستو پام سرد شدن
و پلکام سنگین شد و......
روهام:
باماشین داشتم ردمیشدم و ذهنم درگیرش بود کجاست الان چیکارمیکنه? بارون وحشیانه خودشو له شیشه میکوبوند سرعتمو کم کردم که ی چیزی کنار خیابون نظرمو جلب کرد
ماشینو پارک کردمو پیاده شدم
به سمت شخصی که جلوم بود رفتم
روناک?!?
romangram.com | @romangram_com