#عشق_شيطون_من_پارت_194


غذاهاروآوردن از اول تاآخر هردوشون ساکت بودن فقط من گاهی یه چیزی میگفتم ومیخندیدم اون دوتام یه لبخند بی جون میزدن خدایااا کمکم کن بفهمم چی شده بینشون

-خب بچه ها ناهارتونو خوردین

هردوباهم گفتن آره بعدیه نگاه زیرچشمی بهم انداختن

-خب موافقین بریم دور دور

-روناک:بریم شهربازی

-اوکی آرتام توموافقی

-آره

وقتی موافقتشونو اعلام کردن بلندشدیم اونارفتن توی ماشین منم رفتم تا غذارو حساب کنم وقتی اومدم دیدم روناک عقب آروم نشسته وآرتامم جلو منم چیزی نگفتمو حرکت کردم روبه شهربازی

خدایااا این دختر چرااینقدر شیطونه آخه

همه وسایل بازی رو سوار شدتازه گیر داده به استخرتوپ بهش میگم نه قهر کرده ای خداااا😫

romangram.com | @romangram_com