#عشق_شيطون_من_پارت_185


و اینگونه شد که وجدان خفه شد

گوشیم تک خورد کیفموبرداشتم و از دررفتم بیرون

از رو پله ها سرخوردم که بانفرینا مامان مواجه شدم

مامانی:ای لمونی توخونه ای بوی سرکه بگیری ای ایشالله همین روزا خودم با دستا خودم خفت کنم

خندیدمو دستمو براش تکون دادم و زدم بیرون

در حیاطو باز کردم که بعلهذجنابودیدم

تو bmwنانازش مثل خرس لم داده بود

آقا نکن ازاین کارا

قلب من با باطری کار میکنه

رفتم سوارماشین شدم که نگام کرد

romangram.com | @romangram_com