#عشق_شيطون_من_پارت_151


اوخیی فدای بابام بشم که اینقدر مهربونه بادنیا عوضش نمیکنم بابایی ببخشید این چندوقت اذیتت کردم ببخشید که کمرتوشکوندم ببخشید😔

-وقتی بابام فرشته است پس میخوای دخترش فرشته نباشه😊

-اییی وروجک چاپلوس بابا😉

داشتیم با بابا میخندیدیم که یهویی در چنان محکم باز شد که من یه لحظه عزرائیلو جلوی چشمام دیدم هنگ کرده بودم یهووو مامان جیغ زد

-شمادخترو پدر چیکارمیکنین هااااا😡

-هیچی مامانی به خدا فقط داشتم از بابااجازه میگرفتم بزاره برم کنکور شرکت کنم همین😰

-مطمئنی😐

-آره مگه کاره دیگه ای باید میکردم🤔

-گفتم شاید داری گولش میزنی نزاره شیمی درمانی کنی

-نخیرزررممممم

romangram.com | @romangram_com