#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_339

سامی :نه یه چیز گفتی

من: هیچی نگفتم

سامی ایستاد دستشو گذاشت دو طرف صورتم

سامی : روشا تورو خدا بگو

دلم یه جوری شد خودمم دلم براش تنگ شده بود

اما غرور مسخرم اوه

سعی کردم غرورمو نادیده بگیرم

من : دلم برات تنگ شده بود

بلا فاصله ب*غ*لم کرد

شکه شدم

خوب انقدر مغرور بازی در میاوردیم یهو اینطوری با احساس شدیم در کش کمی سخت بود

سامی : روشا مراقب خودتون باشید

اینا ادمای خطر ناکی هستن

من: باشه جالا بهتر نیس بریم

داره دیر میشه

سامی : باشه بریم

.....

romangram.com | @romangram_com