#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_321

( منظورش دو روز بعد مسابقس )

پالیز : خدا بخیر کنه

تیسا : بهتره بریم

همه بلند شدیم

تک تک بهم دست دادیم

رسید به آپاما دستشو فشار کوچیکی دادم به چشاش زل زدم

شاید تا هفته دیگه این چشمارو نبینم دوست داشتم سیر سیر نگاش کنم

آپاما : لحظات خوبی رو کنار هم داشتیمامید وارم سالم سلامت از این ماموریت بیرون بیاین

من : تو هم مواطب خودت باش ضعیف شدی

لبخندی زد رفت

آپاما : به امید دیدار

من : به ... سلامت

دلم نمیخواست خدافظی کنم

.....

__سی_شیش

پالیز ( سرمه )

توی ماشین نشستم هر کس غرق افکار خودش بود

romangram.com | @romangram_com