#عشق_کیلویی_چند_پارت_319
کشون کشون رسوندمش پیش میز
هیلا سریع بلند شد
هیلا : خدا مرگم بده چت شد
دویید سمتمون
دست آپاما رو گرفت نشوندش رو صندلی
من : نهال خانوم روشا تب داره حالش زیاد خوب نیس
رها سریع بلند شد رفت پیش آپاما کمی چکش کرد
رو به تیسا گفت : خورشید قرص چی همراته اگه استامینوفن داری بده
تیسا : اره دارم
دست کرد تو کیفش یه بسته در اورد
داد به رها
رها روکش دوتا شو در اورد داد به آپاما
هیلا : من برم اب بیارم
فرسام: نه نمی خواد من میرم
خخخ اخه کافه چی زوم بود رو هیلا ......
__سی
سامیار ( پاشا )
romangram.com | @romangram_com