#عشق_کیلویی_چند_پارت_317
یهو آپاما بلند شد
پرید سمت دستشویی
سامی سریع بلند شد
سامیار : چی شد ؟
من : آپاما حالش بدتر از من بود
اومدم برم سمت دستشویی که
سامی : من میرم
رفت سمت جایی که روشی رفت
سامیار ( پاشا )
من با دیدن اون صحنه ها حالم بهم ریخت چه برسه به اینا که شاهد اون صحنه بودن
رفتم داخل دستشویی
کسی نبور
آپاما یکسره اوق میزد
حالش اصلا خوب نبود
با دستم کمرشو گرفتم که نیوفته
یه نگاه به دستم انداخت اما
انقدر حالش بد بود که حس مقاومت نداشت
romangram.com | @romangram_com