#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_309

نشست

چون هوا کمی تاریک بود زیاد نمیشد چیزی رو تشخیص داد

اپاما : اول من میپرم

من : باشه پس مواظب باش

وایسا وایسا

اپاما : چی شد ؟

من : یه خودکار همراهمه درش بزرگه بیا بگیر

چراغو در اوردم دادم بهش روشن کرد

به پایین نگاهی انداخت پرید

اپاما : اخ

...

__

رها ( یاس )

من : چی شد

اپاما : هیچی با همون پای زخمیم افتادم بپر پایین امنه

منم پریدم یه نگاه به دور بر انداختم

آپاما : بریم

romangram.com | @romangram_com